محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2454

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« مادرمان ما را به قلمرو مرگ آورد « و برفتيم تا از مرگ سير شديم « بگمراهى اطاعت قرشيان كرديم « كه يارى مردم حجاز محنتى بود . » گفتمش : « بندهء خدا بگو : « لا إله الا الله » گفت : « نزديك من آى و تلقين بگوى كه گوشم سنگين است . » گويد : نزديك وى شدم و گفت : « از كدام قبيله اى ؟ » گفتم : « از مردم كوفه‌ام » و او در من آويخت ، چنان كه مىبينى گوشم را بكند و گفت : « وقتى پيش مادرت رفتى بگو عمير بن اهلب ضبى با تو چنين كرده است . » عبد المجيد اسدى گويد : در جنگ جمل عمير بن اهلب ضبى زخمى شد يكى از ياران على بر او گذشت كه ميان زخميان افتاده بود ، عمير به دو گفت : « نزديك من آى . » « و چون نزديك وى شد گوشش را بكند و شعرى به اين مضمون خواند : « مادرمان ما را به قلمرو مرگ آورد « از آنجا نرفتيم تا سيراب شديم « پسر ضبه و پيروان وى را « به يارى كردن مادرش حاجت نبود « از تيره روزى اطاعت تيم بن مره كرديم « مگر تيميان جز بندگان و كنيزان بوده‌اند . » مقدام حارثى گويد : يكى از طايفهء ما به نام هانى بن خطاب از جمله كسانى بود كه به غزاى عثمان رفته بودند ، اما در جنگ جمل حضور نداشته بود و چون رجز ضبيان را كه مىگفته بودند : « ما بنى ضبه‌ايم و ياران شتر » از گفتار كسان شنيده بود به رد آن شعرى به اين مضمون گفته بود :